مولف ناشناخته

281

تاريخ شاهى ( فارسى )

اميرى مغول به كرمان فرستاده بودند او را ساربان آغا مىگفتند - جهت تفحص حكايتى كه در اردو عرضه داشته بودند كه جماعتى نكودريان درين فور به مضيقى شده بودند كه اگر لشكر كرمان در آن تكاسل و تساهل نمىنمودند اكثر ايشان هلاك مىگشتند و آن تقصير حواله به سونج ملك مىكردند - و بدين مهم ، اين بزرگ را به مطالعه كردن آن موضع نامزد فرمودن تا آن حال به تحقيق بازداند و كيفيت آن معلوم كند ، چون به كرمان آمد ، خداوند تركان در اعلاء مرتبت او مبالغه نمود و بر امتثال فرمان ، او را به جيرفت فرستاد تا آن موضع را بر محك نظر [ 544 ] خود زند و حقيقت آن يسر و تقسيم معلوم گرداند . و چون در ولايت جروم ، حاكم ، نظام الدين بود چست در ايستاد و به انواع خدمات ساربان را چون شير مألوف مسخر زمام حكم خود گردانيد ، چون او در زير بار منن خواجه نظام الدين پست گشت ، تقبلى نمود كه من آنگاه زانوء نهضت در پيش تركان از زمين بردارم كه محمل بار اوزار وزارت بر كوهان كفايت تو بندم « 1 » . چون به دار الملك معاودت كرد خداوند تركان در پى آن بود كه مراضى و مطالب او را چون شيران باردار بر قطار دارد . اول ملتمسات او آن بود كه عرضه داشت كه خواجه‌اى چنين كافى ضايع گذاشتن و او را از جملهء اركان ديوان نداشتن از قوانين معدلت شما دور است و به مردم ناشناسى و قلب تمييز نزديك . خداوند تركان بر وفق صوابديد او خواجه نظام الدين را تربيت فرمود و در صف اصحاب [ 545 ] مناصب جاى داد و قلم ديوان در بنان تصرف او نهاد . خواجه نظام الدين نيز توفير نفر زطوط در وجه خدمتى

--> ( 1 ) - در اصل : بدم ؟